درباره وبلاگ

آن روز که ستارها به من خندیدن روی مه تو دیدنو رقصیدن آسمان به شکوه دیدنت خواب نداشت
از شادی شور نای بیدار شدن نداشت.
عشق رو از توی رنگ چشماش یاد گرفتم
توی لوندی نگاهش
از لابه لای حرفاش
همیشه دوسش دارم و برای یگانه عشقم می نویسم شاید بیاد و بخوانه.دوست دارم بیاد و بفهمه چقدر دوسش دارم هر چی می نویسم واسه اون وهدیه ای نا چیزیی از طرف من امیدوارم دوست داشته باشه............
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
0" width="7%" class="Logo">
cheshm be
haghighate
cheshmanat
basteam
negah be
dastane por
mehrat daram
ashak be paye
bimehriyat
rikhtam eshagham ra
dar kaseye darvishi pishkeshat
kardam ba khone del va ashke
cheshm azin bastam nashkani dele
nazokam ra be kas pishkesh nadahi
khobe man agar yek rooz dar
havayat nabasha khahad mord
نوشته شده توسط شب زنده دار در دوشنبه 1386/03/28 ساعت 3:29 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
yadegri azizam yadegare
roozhaye tanhayi roozhaye bi
kasi dar ghorbat eshghi aziz
eshghe pake doreye javani va
che masomane negehe garmi
va che asheghane kalami del chasb
yad dari ke nafas keshidan bi too
az khateram raft yad dari ke
ghalbam bi too istad mimanam
.................montazere to ta akhare donya zendegiye man
نوشته شده توسط شب زنده دار در دوشنبه 1386/03/28 ساعت 2:24 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
Sahargahi dar in tanhayi va zamani ke khorshid
mohabat be khangahe hamishegiyash safar karde
bod dar korsoye cheshmanam atashe eshgh barpa
shod va az negahat fahmidam ghaste safar dari va
az labelaye shokhananat fahmidam baraye ba to
bodan tisheye farhad/sabre ayeb/va divanegi
majnom mikhaham.Che ziyadi moy kandam ua che
basa ab rikhatam ama to khane kardi jayi abadin
jayi ke hata sakhtemanash viran nemishavad va
hamishe ba man ast hata bad az marg tisheye
eshghat dar roham khane kard vojodam ra gereft
eshgh ra sar loheye zendegiam kard va hame chi
degargon shod fekro zehnam,heso ehsasam,harfo
kalamam,hame va hame ba ye kalame mani peyda
kard.*va an eksire abadiye eshghe to bod*
نوشته شده توسط شب زنده دار در چهارشنبه 1386/03/16 ساعت 4:7 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
Darde eshghi keshidam ke mapors*
zahre eshghi cheshidam ke mapors*
gashteam dar jahan va akhare kar*
delbari bargozidam ke mapors*
نوشته شده توسط شب زنده دار در چهارشنبه 1386/03/16 ساعت 3:57 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
Eshgho ashegh pishegi piram kard *
mey khore har dehe mey giram kard*
zad be daste binavaye ashena*
khanjare namardiyo siram kard*
yek shab az badeye masti be ra koh shodam*
sokhane leili shenidam koro bihosh shodam*
didam an maste bi gheyd ke dar koh beraft*
man nabodam dele majnon sefate pir beraft*
نوشته شده توسط شب زنده دار در چهارشنبه 1386/03/16 ساعت 3:54 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
che sakhte bi too mondan az too
khondan
didane raghse shaghayegh toye
dashta takotanha
boye baron boye kahgel ke miyadesh
az khiyabon
sardiye negahe man to cheshaye
ghatreye baroon
tane sardam bahone dare vase negahe
garmet dastaye nazo ghashanget
cheshaye khosh abo ranget
mane ashegh ta hamishe mikhonam
ama nemishe delam arom ta hamishe
che sakhte bi too mondan che sakhte
az too khondan
نوشته شده توسط شب زنده دار در شنبه 1386/01/18 ساعت 4:32 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
تو عاشقانه ماند ای؟ با من چه کردی؟ نگفتی عاشقی/ دیونه ای چشم سیاهی؟ نگفتی تا سحر/ هر روز و هر شب به فکره تیر مژگونه سیاهی؟ ولی.اما نگفتی بی وفای به فکر رفتن و آزار مای تو گفتی عاشقی همچون قناری به جز من هم مگه تو یاری داری؟ مگر با تو نگفتم راز دل را؟ نگفتی رازدار دل مای مرا از ساده بودن.بود چه حاصل تو را از ما نبودن.بود چه حاصل

نوشته شده توسط شب زنده دار در سه شنبه 1385/12/01 ساعت 1:51 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
ای گل.ای گل ناز و افسونگر که با رقص تنت همه را شیفته وپریشان کردی. ای گل باغ بهشت تو که صبح ها با بوی خوشت دشت را پر می کنی. تو که با آواز پرندگان وبلبلان شیفته ات از خواب ناز بر می خیزی و به باد سلام می کنی باد صبا هر روز با سلام تو بر می خیزد وبرگها و گلبرگ هایت را به رقص وادار می کند. باران در روزهای شادیی تو از آسمان بر زمین می بارد و تو آن را در بین گلبرگ های خود نگه میداری ماننده صدف که مروارید را درون خود نگه میدارد. تو با اشوه گری وتننازی در دل بلبلان آشوب به پا می کنی و طوفانی عظیم در وجودشان. آنها هم به رسم عاشقی غم نامهربانی تو را در لابه لای آواز خود جای می دهند و به دور تو همچون پروانه به گرد شمع دیوانه وار می گردند. .
داری
ولی من می دانم که تو هر روز به امید دیدن چه کسی
چشمانت را می گشای.
هر روز به باد سلام می کنی و منتظری که برایت خبری
از او آورد.
برگهایت را به سمتش می بری و شبنم هایت را برایش
نگه می داری تا وقتی به سمت تو آمد به او هدیه
دهی .
تو نه عاشق بلبلان سوخته دلی نه باد را می خواهی نه
باران را
تو شیفتیه مضحر روشنا ی وزیبای هستی.
من می دانم که تو خورشید را می خواهی همان ابر
قدرت و چقدر به او برازنده هستی
ولی صد افسوس که نزدیکی تو با او
باعث شعله ور شدن و نابودییت می شود
ولی می دانم روزی این کار را می کنی حتی ...
حتی اگر .. به قیمت تمام شدن جانت باشد ........

نوشته شده توسط شب زنده دار در سه شنبه 1385/12/01 ساعت 1:43 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
اشک می روید همی آه می گوید کمی قطره ای آید ز چشم چشم می گوید کمی آه تو درد دل مظلوم نیست درد دهقان بی محصول نیست درد مادر مرده ی رنجور نیست سرد نیست آتشی خاکستر است مرگ نیست آه بی یارو یاور است 
نوشته شده توسط شب زنده دار در شنبه 1385/11/28 ساعت 0:17 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
یک سبد گل اقاقی
یک درخت پر شکوفه فدای لبهای زیبات
توی هر جا و ز هر کس .کشتم در عالم رویا
تا که شاید تکه شعری بنویسم واسه عشقم واسه
رویام
واسه اون یکی یدونه که نشسته توی خونه کرده این
دلو دیونه
اما تو این همه واژه
چه حقیره شعر گفتن
واسه اون نرمی لبها
توی اون نگاه گیرا
دیگه شعرم شده خسته
واسه تکراری واژه
اما می گم تا همیشه
اخه قلبم با یه واژه می شه آروم تا همیشه
عاشقم باش عاشقم باش
واسه اون روزی رفته
واسه اون روز که بشینه گل تو گلدونش همیشه

نوشته شده توسط شب زنده دار در شنبه 1385/11/28 ساعت 0:9 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
+++ هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي
+++
+++

+++
+++
+++
+++

نوشته شده توسط شب زنده دار در یکشنبه 1385/11/22 ساعت 4:14 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

![]()
![]()
happy valentines
نوشته شده توسط شب زنده دار در یکشنبه 1385/11/22 ساعت 3:44 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
bend over backwards to do something
از جان مایه گذاشتن /نهلیت سعی خود را کردن
نوشته شده توسط شب زنده دار در چهارشنبه 1385/11/18 ساعت 1:0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
عشق را در حلقیه چشمان خود آویختم هر دم هر دم
به پایش اشکها ریختم
که شاید دل گرمت نگاه سردت را جلا دهد امه.............
نوشته شده توسط شب زنده دار در سه شنبه 1385/11/17 ساعت 5:4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
رئيس: خجالت نميكشي تو اداره داري
جدول حل ميكني؟
كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي
ماشينها كه
نميذاره آدم بخوابه! ![]()
نوشته شده توسط شب زنده دار در سه شنبه 1385/11/17 ساعت 4:33 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود،
ميگويد:
يه ژمين
لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط شب زنده دار در سه شنبه 1385/11/17 ساعت 4:30 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط شب زنده دار در سه شنبه 1385/11/17 ساعت 4:27 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت